تا نبض خیس صبح

 

سهراب سپهری_حجم سبز_تا نبض خیس صبح

************

آه در ایثار سطح ها چه شکوهی است
ای سرطان شریف عزلت
سطح من ارزانی تو باد
یک نفر آمد
تا عضلات بهشت
دست مرا امتداد داد
یک نفر آمد که نور صبح مذاهب
 دروسط دگمه های پیرهنش بود
از علف خشک ایههای قدیمی
پنجره می بافت
مثل پریروزهای فکر جوان بود
حنجره اش از صفات آبی شط ها
پر شده بود
یک نفر آمد کتابهای مرا برد
 روی سرم سقفی از تناسب گلها کشید
عصر مرا با دریچه های مکرر وسیع کرد
میز مرا زیر معنویت باران نهاد
بعد نشستیم
حرف زدیم از دقیقه های مشجر
از کلماتی که زندگانی شان در وسط آب می گذشت
فرصت ما زیر ابرهای مناسب
مثل تن گیج یک کبوتر ناگاه
حجم خوشی داشت
نصفه شب بود از تلاطم میوه
طرح درختان عجیب شد
 رشته مرطوب خواب ما به هدر رفت
 بعد
 دست در آغاز جسم آب تنی کرئ
بعد در احشای خیس نارون باغ
صبح شد

/ 2 نظر / 11 بازدید
FOAD

من همان معلول بي علتم و علت تنهائي ام همان معلوليتم!

فواد

من پرم از خالی... دلم هوای رفتن دارد... ... .... ..... کوچه مرا صدا می زند انگار... و شهر برای من دلتنگ است.. اما خانه بوی کهنگی میدهد.. بوی گند آرزوهایم را! در این نزدیکی ها گورستانی ست انگار!