اینجاهمیشه تیه

 

سهراب سپهری_ما هیچ . ما نگاه_اینجاهمیشه تیه

************

ظهر بود
ابتدای خدا بود
 ریگزار عفیف
گوش می کرد
 حرفهای اساطیری ‌آب را می شنید
 آب مثل نگاهی به ابعاد ادرک
 لکلک
مثل یک اتفاق سفید
بر لب برکه بود
حجم مرغوب خود را
در تماشای تجرید می شست
 چشم
 وارد فرصت آب می شد
طعم پک اشارت
روز ذوق نمکزار از یاد می رفت
باغ سبز تقرب
تا کجای کویر
صورت ناب یک خواب شیرین ؟
 ای شبیه
مکث زیبا
درحریم علف های قربت
 در چه سمت تماشا
هیچ خوشرنگ
سایه خواهد زد
کی
 انسان
 مثل آواز ایثار
 در کلام فضا کشف خواهد شد؟
ای شروع لطیف
جای الفاظ مجذوب خالی

/ 0 نظر / 2 بازدید