تا گل هیچ

 

سهراب سپهری_شرق اندوه_تا گل هیچ

************

 می رفتیم و درختان چه بلند و تماشا چه سیاه
راهی بود از ما تا گل هیچ
مرگی در دامنه ها ابری سر کوه مرغان لب زیست
می خواندیم بی تو دری بودم به برون و نگاهی به کران وصدایی بهکویر
می رفتیم خک از ما می ترسید و زمان بر سر ما می بارید
 خندیدم : ورطه پرید از خواب و نهان آوایی افشاندند
ما خاموش و بیابان نگران و افق یک رشته نگاه
 بنشستم تو چشمن پر دور من دستم پر تنهایی و زمین ها پرخواب
 خوابیدم می گویند : دستی در خوابی گل می چید

/ 1 نظر / 4 بازدید
فواد

من پرم از خالی... دلم هوای رفتن دارد... ... .... ..... کوچه مرا صدا می زند انگار... و شهر برای من دلتنگ است.. اما خانه بوی کهنگی میدهد.. بوی گند آرزوهایم را! در این نزدیکی ها گورستانی ست انگار!