تنها باد

 

سهراب سپهری_شرق اندوه_تنها باد

************

سایه شدم و صدا کردم
 کو مرز پریدن ها دیدن ها ؟ کو اوج نه من دره او ؟
و ندا آمد : لب بسته بپو
مرغی رفت تنها بود پر شد جام شگفت
 و ندا آمد : بر تو گوارا باد تنهایی تنها باد
 دستم در کوه سحر او می چید او می چید
 و ندا آمد و هجومی از خورشید
از صخره شدم بالا در هر گام دنیایی تنهاتر زیباتر
 و ندا آمد : بالاتر بالاتر
آوازی از ره دور :‌ جنگل ها می خوانند ؟
 و ندا آمد : خلوت ها می ایند
 وشیاری ز هراس
 و ندا آمد : یادی بود پیدا شد پهنه چه زیبا شد
 او آمد پرده ز هم وا باید درها ها و ندا آمد : پرها هم

/ 0 نظر / 3 بازدید