چشمان یک عبور

 

سهراب سپهری_ما هیچ . ما نگاه_چشمان یک عبور

************

آسمان پرشد از خال پروانه های تماشا
عکس گنجشک افتاد در آبهای رفاقت
فصل پرپر شد از روی دیوار در امتداد غریزه
 باد می آمد از سمت زنبیل سبز کرامت
شاخه مو به انگور
 مبتلا بود
کودک آمد
جیب هایش پر از شور چیدن
 ای بهار جسارت
امتداد در سایه کاج های تامل
پک شد
کودک از پشت الفاظ
تا علف های نرم تمایل دوید
 رفت تا ماهیان همیشه
 روی پاشویه حوض
خون کودک پر از فلس تنهایی زندگی شد
بعد خاری
 پای او را خراشید
سوزش جسم روی علف ها فنا شد
ای مصب سلامت
شور تن در تو شیرین فرو می نشیند
جیک جیک پریروز گنجشک های حیاط
روی پیشانی فکر او ریخت
جوی ‌آبی که از پای شمشاد ها تا تخیل روان بود
جهل مطلوب تن را به همراه می برد
 کودک از سهم شاداب خود دور می شد
زیر بارانم تعمیدی فصل
 حرمت رشد
از سر شاخه های هلو روی پیراهنش ریخت
 در مسیر غم صورتی رنگ اشیا
ریگ های فراغت هنوز
 برق می زد
پشت تبخیر تدریجی موهبت ها
 شکل پرپرچه ها محو می شد
کودک از باطن حزن پرسید
 تا غروب عروسک چه اندازه راه است ؟
هجرت برگی از شاخه او را تکان داد
پشت گلهای دیگر
 صورتش کوچ می کرد
صبحگاهی در آن روزهای تماشا
 کوچ بازیچه ها را
زیر شمشاد های جنوبی شنیدم
بعد در زیر گرما
مشتم از کاهش حجم انگور پر شد
بعد بیماری آب در حوض های قدیمی
فکر های مرا تا ملالت کشانید
بعد ها در تب حصبه دستم به ابعاد پنهان گل ها رسید
 گرته دلپذیر تغافل
 روی شنهای محسوس خاموش می شد
 من
 روبرو می شدم با عروج درخت
با شیوع پر یک کلاغ بهاره
با افول وزغ در سجایای ناروشن آب
 با صمیمیت گیج فواره حوض
با طلوع تر سطل از پشت ابهام یک چاه
کودک آمد میان هیاهوی ارقام
ای بهشت پریشانی پک پیش از تناسب
خیس حسرت پی رخت آن روزها می شتابم
کودک از پله های خطا رفت بالا
 ارتعاشی به سطح فراغت دوید
وزن لبخند ادرک کم شد

/ 0 نظر / 5 بازدید