دروگران پگاه

 

سهراب سپهری_آوار آفتاب_دروگران پگاه

************

پنجره را به پهنای جهان می گشایم
جاده تهی است درخت گرانبار شب است
 نمی لرزد آب از رفتن خسته است تو نیستی نوسان نیست
 تو نیستی و تپیدن گردابی است
 تو نیستی و غریو رودها گویا نیست و دره ها ناخواناست
می ایی :‌ شب از چهره ها بر می خیزد راز از هستی می پرد
میروی : چمن تاریک می شود جوشش چشمه می کشند
چشمانت را می بندی ابهام به علف می پیچد
سیمای تو می وزد و آب بیدار می شود
 می گذری و ایینه نفس می کشد
جاده تخی است تو بار نخوای گشت و چششم به راه تو نیست
پگاه دروگران از جاده روبرو سر می رسند رسیدگی خوشه هایم را به رویا دیده اند

/ 0 نظر / 5 بازدید