نگاه آشنا
ساعت ٦:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢۱  

سیمین بهبهانی_جای پا چهره های واقعی_نگاه آشنا
1325-1335

ای شرمگین نگاه غم آلود
پیوسته در گریز چرایی ؟
 با خنده ی شکفته ز مهرم
آهسته در ستیز چرایی ؟
شاید که صاحب تو ، به خود گفت
در هیچ زن عمیق نبیند
 تا هیچگه ز هیچ پری رو
 نقشی به خاطرش ننشیند
 اما ز من گریز روا نیست
من ، خوب ، آشنای تو هستم
 اینسان که رنج های تو دانم
گویی که من به جای تو هستم
باور نمی کنی اگر از من
بشنو که ماجرای تو گویم
 در خاطرم هر ن چه نشانی است
 یک یک ، ز تو ، برای تو گویم
 هنگام رزم دشمن بدخواه
بی رحم و آتشین ، تو نبودی ؟
گاه ز پا فتادن یاران
 کین توز و خشمگین ، تو نبودی ؟
 هنگام بزم ، این تو نبودی
از شوق ، دلفروز و درخشان ،
جان بخش چون فروغ سحرگاه
رخشنده چون ستاره ی تابان ؟
در تنگی و سیاهی زندان
سوزنده چون شرار تو بودی
 آرام و بی تزلزل و ثابت
با عزم استوار تو بودی
اینک درین کشکش تحقیر
 خاموش و پر غرور تویی ، تو
 از افترا و تهمت دشمن
آسوده و به دور تویی ،‌ تو
 ای شرمگین نگاه غم آلود
دیدی که آشنای تو هستم ؟
هنگام رستخیز ثمربخش
همرزم پا به جای تو هستم ؟