دامون 2
ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٦  

خسرو گلسرخی_خسته تر از همیشه_دامون 2

1
دشنه نشست میان کلامم
در چشم آن کلام سبز مقدس
که راهی جنگل بود
و انتظار پرنده
دروعده گاه پیام پریشان شد
اینک دوسوی شانه ی من
رگبار بال تیر خورده
بر مه جنگل
رنگین کمان بلندی ست
 سرخ گونه سیال در رودهای خون
دشنه نشست میان کلامی
تا در میان جنگل
 رنگین کمان سرخ برافرازد
2
بالام
بالام پاتاوانی
 آنام
آنام آبکناری
گمانم خفته به جنگل
در آن ستیز سرخ مکلوان بر شما چگونه گذشت
ه پوزخند حریفان نشست
در میان رود سیاه اشک
 و دست های ویرانگر
 به جای خفتن بر ماشه
به سمت شما استغاثه گر آمد
بالام
بالام پاتاوانی
 آنام
 آنام آبکناری
 بر تپه های گسکره
 میان سنگر ها
چه انتظار دور و شیرینی احاطه کرد شما را
که دلیر بی دلیر
شادمانه درو کردید بی وقفه گرگان هرزه درا را ... ؟
درچشم هایتان
ایا خفته بود اینه ی صبح
 که دست حریفان در آن
رنگ خویش باخت
و انگشت ها تفنگ رها کرد ؟
نگل به یاد فتح شما
همیشه سرسبز است
3
بالام
بالام پاتاوانی
آنام
آنام آبکناری
بی خرد
بی سلاح
در آن ستیز سرخ مکلوان
بر شما چگونه گذشت ... ؟
 4
گلونده رود
صدای گام شما را
هنوز
در تداوم جاری اش زمزمه دارد