دیبای کبود
ساعت ٦:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٥  

سیمین بهبهانی_مرمر_دیبای کبود
1341-1336

 

************

نیلوفر شبنم زده ی ساحل رودم
کس جامه نپوشید ز دیبای کبودم
بر آتش من ریخته خکستر ایام
دیگر ندهد کس خبر از بود و نبودم
بی چنگی ی ِ خود چنگم و بی نایی ی ِ خود نای
در پرده ی خاموشی دل خفته سرودم
چون غنچه ی نشکفته، به عالم نظرم نیست
نرگس نشدم، چشم تمنا نگشودم
در خود زده ام دست، سبو رهبریم کرد
وز خود شده ام مست، ز می پند شنودم
چون عودم و خود سوختنم رونق بزم است
چون شاخه ی تر، کس نشد آزرده ز دودم
حیرت زده از دیدن نایاری ی ِ یاران
چون روزنه شد چشم، سراپای وجودم
بی بهره ز ره پویی ِ خود هر شبه چون مهر
در بستری از خون دل خویش غنودم
سیمین شده دشت سخن از پرتو شعرم
رشک ِ مه گردونم از این نقره که سودم.