با قهر چه می کشی مرا
ساعت ٥:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٥  

 

تازه ها_با قهر چه می کشی مرا
1377- ...

با قخر چه می کشی مرا
 من کشته ی مهربانیتم
یک خنده و یک نگاه بس
 تا کشته ی خود بدانیم
 ای آمده از سراب ها
 با خواب و خیال آب ها
 دارد ز تو بازتاب ها
 ایینه ی زندگانیم
 گر نیست به شانه ام سرت
یا از دگری ست بسترت
غم نیست که با خیال تو
 همبستر شادمانیم
 شادا !‌ تن بی نصیب من
 افسون زده ی فریب من
 مست است و ملنگ و بی خبر
از دست و دل خزانیم
انگار درون جان من
 سازی ست همیشه نغمه زن
گوید به ترانه صد سخن
 از تاب و تب جوانیم
افتاده چنین به بند تو
 می خواست مرا کمند تو
 گفتی که رهات می کنم
دیدم که نمی رهانیم
ای یار ، تبم ز عشق تو
 شورم ، طلبم ز عشق تو
 اما ز پیت نمی دوم
بیهوده چه می کشانیم
 فریاد ، که جمله آتشم
 تا عرش لهیب می کشم
با این همه نیست خواهشم
 تا شعله فرو نشانیم
 نزدیک ترین من ! همان
 در فاصله از برم بمان
تا پک ترین بمانمت
 تا دوست ترین بمانیم