ستاره در ساغر
ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢۱  

سیمین بهبهانی_ جای پا از خود گفتن ها_ستاره در ساغر
1325-1335

صفحه ی خیالم را نقش آن کمان ابروست
 این سر بلکش را کج خیالی از این روست
 چشم و روی او با هم سازگار و ، من حیران
 کاین سپیدی بخت است آن سیاهی ی جادوست
 عقل ، ره نمی جوید در خیال مغشوشم
 این کلاف سر در گم یادگار آن گیسوست
چون ستاره در ساغر ، چون شراره در مجمر
برق عشق سوزانش در دو دیده ی دلجوست
همچو گل مرا بینی ،‌ سرخ روی وخندان لب
گرچه هر دمم از غم ، نیش خار در پهلوست
 شوخ پر گناهش را ، مست فتنه خواهش را
چشم دل سیاهش را عاشقانه دارم دوست
 با خیال آن لبها ، گفته این غزل سیمین
 لطف و شور و شیرینی در ترانه اش از اوست