فریاد شکسته
ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢۱  

سیمین بهبهانی_ جای پا از خود گفتن ها_فریاد شکسته
1325-1335

گفتم مگر به صبر فراموش من شوی
 کی گفتم آفت خرد و خوش من شوی ؟
 فریاد را به سینه شکستم که خوشترست
 آگه به دردم از لب خاموش من شوی
سوزد تنم در آتش تب ای خیال او
ترسم بسوزمت چو هماغوش من شوی
بنگر به شمع سوخته از شام تا به صبح
تا باخبر ز حال شب دوش من شوی
ای اشک ، نقش عشق وی از جان من بشوی
شاید ز راه لطف ، خطا پوش من شوی
 می نوشمت به عشق قسم ای شرنگ غم
کز دست او اگر برسی ،‌نوش من شوی
گر سر نهد به شانه ی من آفتاب من
ای آفتاب ،‌جلوه گر از دوش من شوی
 سیمین ز درد کرده فراموش خویش را
اما تو کی شود که فراموش من شوی ؟