حریر ابر
ساعت ٧:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢۱  

سیمین بهبهانی_ جای پا از خود گفتن ها_حریر ابر
1325-1335

دیدم همان فسونگر مژگان سیاه بود
بازش هزار راز نهان در نگاه بود
 عشق قدیم و خاطره ی نیمه جان او
 در دیده اش چو روشنی ی شامگاه بود
 آن سایه ی ملال به مهتاب گون رخش
 گفتی حریر ابر به رخسار ماه بود
پرسیدم از گذشته و ، یک دم سکوت کرد
حزنش به مرگ عشق عزیزی گواه بود
 از آشتی نبود فروغی بهدیده اش
 این آسمان ،‌ دریغ ! ز هر سو سیاه بود
بر دامنش نشستم و ، دورم ز خویش کرد
قدرم نگر ، که پست تر از گرد راه بود
از دیده یی فتاد و برون شد ز سینه یی
سیمین دلشکسته مگر اشک و آه بود