سنگ صبور
ساعت ٧:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢۱  

سیمین بهبهانی_ جای پا از خود گفتن ها_سنگ صبور
1325-1335

امشب به لوح خاطر مغشوشم
یادی از آن گذشته ی دور اید
 از قصه های دایه به یاد من
افسانه یی ز سنگ صبور اید
زان دختری که قصه ی نکامی
 بر سنگ سخت تیره فرو می خواند
 یاران دل سیاه ، کم از سنگند
زین رو فسانه ،‌ در بر او می خواند
لیکن مرا چو دختر پندارم
هم صحبتی و سنگ صبوری نیست
سنگ صبور پیشکش دوران
سنگ سیاه خانه ی گوری نیست
یاری چه چشم دارم از این یاران ؟
کاینان هزار صورت و صد رنگند
در روی من به یاوریم کوشند
پنهان ز من ،‌ به خصم هماهنگند
 اشکم ز دیده رفت و نمی دانم
 کاین اشک ها نثار که م یباید
 وین نیمه جان خسته ز نکامی
 بر لب به انتظار که می باید