نغمه ی درد
ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢۱  

سیمین بهبهانی_ جای پا از خود گفتن ها_نغمه ی درد
1325-1335

این منم ، ای غمگساران این منم
 این شرار سرد خکستر شده ؟
 این منم ای مهربانان این منم
این گل پژمرده ی پرپر شده ؟
این منم یا نغمه یی کز تار عشق
جست و غوغا کرد و خاموشی گرفت ؟
این منم یا نقش صدها آرزو
 کاین چنین گرد فراموشی گرفت ؟
خنده بودم بر لبان زندگی
 ناگهان در وحشتی پنهان شدم
 ناز بودم در نگاه ‌آرزو
اشک خونین درد بی درمان شدم
در کف بد مست بودم جام و او
بر سر سنگی شکست این جام را
 چهره شد تاریخ غم تقویم درد
 بس که بردم محنت ایام را
این منم ؟ نه !‌ من کجا و غم کجا ؟
خنده های جانفزای من چه شد ؟
از چه رو این گونه افسردم چرا ؟
جان شادی آشنای من چه شد ؟
از چه چون لعلش به دستم بوسه داد
 جان دگر شیدا نشد رسوا نشد ؟
از چه چون اشکش به پایم اوفتاد
شور عشقی در دلم پیدا نشد ؟
از چه چشمم ، از نگاه او گریخت
 اشتیاق دیده را نادیده کرد ؟
 از چه دل ، در پاسخ سرمستیش
سر گرانی کرد و ناسنجیده کرد
هیچ باور می کنید ای دوستان
کاین منم ، این شاخه ی بی بر منم ؟
این منم این باغ بی روح خزان
این منم این شام بی اختر منم ؟